شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

به کودکم...(۳)

دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 12:32 PM

مهربانم

ده روزی می شود که از خواب خرگوشی ات بیدار شده ای و به زحمت تکانی به خودت می دهی. دستانت را جابجا میکنی، بیشتر از قبل انگشت شستت را میمکی و خیلی کم پاهایت را تکان می دهی. همه ی اینها با اینکه خیلی خیلی خوب است اما بیش تر از اینها از تو توقع داشتم.  

راستش را بخواهی روزهای اول اصلن نمیفهمیدم  که این حباب هایی که درون دلم می ترکد نتیجه ی همان حرکات کوچکی است که تو به زحمت انجام می دهی.  

انتظار داشتم که مثل یک ماهی شیطون توی دلم شنا کنی و از این طرف به آن طرف بروی، غافل از اینکه کوچولوی تنبل من یک گوشه نشسته و با دستگاه حباب سازش بازی میکند. 

خلاصه که این روزها سهم من از تکان های تو همان ترکیدن چند حباب است درون دلم آن هم دو یا سه بار در روز، که البته باید اعتراف کنم که شیرینترین قسمت روزم هم همان ثانیه هاست. 

راستی فدای تو، از هفته ی پیش جای گوشهایت ثابت شده و قیافه ات خیلی با مزه شده است: یک سیب زمینی بزرگ با دو تا فندق کوچک  که بالای آن چسبیده!!  

از اینکه که گوش دراوردی خیلی خیلی خوشحالم چون ناگفته های زیادی برایت دارم و تو طفلکی که مجبور به شنیدنشان هستی...   

  

تشکر نوشت: زحمت طراحی هدر زیبای این خونه رو عاطفه عزیزم کشیده که ازش ممنونم. 

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

به کودکم که یکروز زاده خواهد شد(2)

شنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 2:20 PM

دنیای این روزای من: 

شیرینم اینروزها که میگذرد، به واسطه ی تو برگشته ام به روزهای انتظار. روزهای طولانی ای که وقتی شب می شود خوشحال میشوم، که تمام شد و یکروز دیگر به تو نزدیکتر شدم. 

شاید حماقت محض باشد اما هست و من اینگونه ام. شاد میشوم وقتی یک هفته تمام میشود و تو کاملتر میشوی. وقتی بعد از مدتها بی خبری از اوضاع و احوال اطراف، کلی سایت خبری را باز میکنم و بعد از کمی گشت و گذار  بیخیال همه می شوم و میبینم که اشتباه نکرده بودم  

که "بهترین خبر همین حضور توست"... 

این میشود که میروم پی تو.پی گزارش های لحظه به لحظه از رشد هیجان انگیز تو.  

 آخ که چه لذتی داره عکسهای عجیب غریب و کج و کوله ات را دیدن و تصور کردنت که الان کجای دلمی و مثلن وقتی داری انگشتت را می خوری چه شکلی میشوی. یا الان که داری مو در می آوری و از کچل بودن در می آیی چقدر خواستنی شده ای لابد... 

اینروزها 16هفتگی ات تمام شده و من اولین تکان های عاشقانه دلم را انتظار میکشم...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

به کودکم،که یکروز زاده خواهد شد(۱) (دل نوشته)

دوشنبه 28 فروردین ماه سال 1391 ساعت 9:30 PM

کوچولوی شیرینم، سه ماهی میشود که از ناکجاآباد آمده ای و در لیست انتظار آدم شدن قرار گرفته ای و من چقدر تو را عاشق شدم از همان لحظه اول.  

از همان لحظه که دو خط افقی قرمز رنگ روی بیبی چک گفت که هستی. گفت که آمده ای و مهمان دل خراب من شده ای. همان شب که تا صبح از شوق آمدنت، جای خواب، حلقه های اشک مهمان چشمهایم بود.  

روزهای پرفرازونشیبی را پشت سر گذاشتیم و  تو چقدر خوب مرا آدم کردی. 

 با همه ی کوچکیت  درسهای بزرگی به من دادی.   سماجتت برای ماندن وزیستن وقتی که امیدی به بودنت نداشتم ونداشتند بدجورمرا شرمنده ی تو و خدای تو کرد.  

با تو چه راحت زنجیرهای اسارت چند ساله ام پاره میشد و من متحیر که این منم که اینچنین محکمم بی هیچ تردید و سستی ای؟ 

 جان دلم اینروزها بی آنکه بدانی کارت خراب کردن و از نو ساختن است و چقدر شیرین است بودن و نفس کشیدن با تو...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

ناگهان می آید..

پنجشنبه 29 دی ماه سال 1390 ساعت 11:19 PM

وقتی اومد 

داشتم نرخ طلا و سکه رو تو سایت چک میکردم 

داشتم فکر میکردم که اگه به جای اینکه  فلان جا سرمایه گذاری کرده بودیم اینجا میکردیم بهتر بود 

به این فکر میکردم که تو این دو ماه باقی مونده از سال کلکه این طرحی که دستمه رو بکنمه و کار جدیدی رو شروع کنم 

به این فکر میکردم که آزمون دکترا شرکت کنم یا نه؟ اینکه وقت میکنم اون همه کتاب و بخونم یا نه؟ ..... 

وقتی اومد  

اول نفهمیدم که اونه، یعنی نشناختمش 

ولی وقتی فهمیدم که خودشه، خییلیییی ترسیدم 

سرو وضعم اصلن مناسب نبود واسه زیر آوار رفتن   

واسه همین فقط پتو رو از روی تخت کشیدم و خواستم برم بیرون که زمین دست از لرزیدن برداشت و آروم شد... 

زمین آروم شد ولی منو ناآروم کرد 

اینکه چقدر فرصت کمه 

اینکه چقدر کارها و مسائل مهم هست که باید برم دنبالشون و  به چه چیزهایی مشغولم  

اینکه چی دارم واسه بردنه زندگی اونطرفم

به این چیزها فکر میکردم که سروصدای موبایلم در اومد 

 اون ور خط یه صدای نگران و مهربون بود، که می پرسید خوبی؟؟ ترسیدی؟ زلزله بودا؟ 

داشتیم حرف میزدیم که مامانم اومد پشت خط ، اونم دلواپس بچچش شده بود.... 

اینکه تو اون موقعیت کسایی باشن که  اولین دغدغه شون، خوب بودن و سلامتت باشه، خیلی حس خوبی به آدم میده و آرامش بخشه ولی  زلزله ای که این زلزله کوتاه تو وجودم انداخت، فعلن ادامه داره....

 

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

من تو را دوست میدارم،تو دیگری را و دیگری مرا.....

چهارشنبه 14 دی ماه سال 1390 ساعت 09:59 AM

 

گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند، گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند. برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم که دوستمان نمی دارند، همان گونه که آدم هایی نیز یافت می شوند که دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم. به آنانی که دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم، اما آنانی را که دوست می داریم همواره گم می کنیم و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم!
برخی ما را سر کار می گذارند،‌ برخی بیش از اندازه قطعه گم شده ...دارند و تهی اند و روحشان گرفتار حفره های خالی است....
 

"شل سیلور استاین"  

منبع نوشت: تو گوگل پلاس خوندم، خیلی خوشم اومد، گفتم به اشتراک بذارم اینجا، بلکم شمام خوشتون بیاد. البته عنوانش این نبود...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
1 2 3 4 5 6 7 8 >>