X
تبلیغات
رایتل

میم مثل مهربونی، میم مثل مرداد

سه‌شنبه 18 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:56 ب.ظ

سلام 

خیلی وقت بود ، کرکره ی اینجا رو کشیده بودم  پایین و سراغی ازش نگرفته بودم. یه جورایی انگار بانو، در تاریخ 27 دیماه، مرد. یه ایست قلبی. یه شوک نوشتاری، یا نمیدونم هرچیز دیگه. هرچی که بود، دست و دلم به اینجا، نوشتن نمیرفت. اوایل همه دوستهای با محبت سراغ میگرفتن و میگفتن برگرد و بنویس و کجایی و از این قبیل الطاف خفیه و آشکار.

ولی کم کم  واسه اونها هم ، عادی شد، همونطوری که واسه خودم... 

 

تا اینکه سرشبی به سفارش  نازنین رفیقم ، رفتم و گودر رو چک کردم. مهربونی کرده بود و واسه تولدم سورپرایز نوشته ای، گذاشته بود که بیا و ببین(از همین جا بوس بوس). بعد اون وبلاگهارو میخوندم تا رسیدم به جوگیریات کیامهر ، دیدم که اونم لطف کرده و بانو رو فراموش نکرده و تولدم رو تبریک گفته(واقعا خوشحالم کردید، جناب کیامهر خان، ممنون) . خلاصه اینجوریا شد که خجالت کشیدم از این همه نبودن و اومدم شب تولدی، یه عمر دوباره به بانو بدم. چون هرچی نباشه،بانو  شناسنامه ی دنیای مجازی منه.... 

پ.ن1. متن عاطفه رو تو ادامه مطلب میذارم تا پی به قدرت تخیل و قلم قوی این بشر ببرید و ببنید ازیه آدم بیریختی مثل من چی ساخته این هنرمند.

پ.ن2. در حال حاضر خوشحالم و شاد. فعلا که خبری از تأملات و تألمات فلسفی خاص شب تولد نیست، هرموقع امد خبرتان میکنم.     

پ.ن3.فعلا هیچی

عاطفه:

مهربانیش بی‌حد و حصر است.. از آنهایی است که آرامش دارد در حد اعلی.. از آنهایی که وقتی غصه دار می‌شوی می‌توانی زنگ بزنی و هر چقدر که خواستی سرش را به درد بیاوری و مطمئن باشی که الان گوش شده برای شنیدن از تو.. از آنهایی که انگار نه انگار این دنیا محل زجر است.. انگار نه انگار درد دارد.. دلش پر از ناملایمتی‌های روزگار است اما تحملش بیش از حد.. از آنهایی که خونسردیشان دیوانه کننده است.. که روی لاک پشت را سفید کرده‌اند.. که وقتی روز امتحان کلی از درس‌هایش را نخوانده می‌خوابد! یا می‌رود زیر دوش آب!
بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم شاید پیامبری چیزی باشد این بشر.. آنقدر که خوب است.. آنقدر که همه چیز را خوب می‌بیند..

تولدت مبارکت باشد.. رفیییییییییییییییییق..

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo